۱۳۹۴ مرداد ۲۸, چهارشنبه

صخره و گل





شايد در اين عكس رابطه ى تابلوى آويخته بر ديوار، و صخره ى سر برآورده از اقيانوس آرام ، خيلى روشن نباشد. اما آن كه بايد پيام دلتنگى مرا بگيرد ، مى گيرد. 

گفت نام گل تو؟ گفتم از آن بى خبرم
مستم اما نه چنان مست كه نامش ببرم !

رضا علامه زاده

.
.

آب و باد به گل نرسید ، چون به صخره گرفت
گل خنده ایی زد و تلاش صخره به سخره گرفت
.
پیشکش به آقای علامه زاده گرامی
دوستدار شما از بروکسل









 .
.
.









۱۳۹۴ مرداد ۲۶, دوشنبه

دوربویی ، کوچکترین شهر جهان !


دوربویی ، یکی از شهرهای کشور بلژیک است که بعنوان کوچکترین شهر جهان شناخته میشود.

شهر دوربویی خلاصه شده در چند خیابان و جمیعت آن چهارصد نفر است.

البته جمعیت روستاهای اطراف به یازده هزار نفر میرسد ولی خود شهر دوربویی ، تنها چهارصد نفر جمعیت دارد.



 .












اگر این شهر در ایران بود ، برادران پاسدار و آقا زاده ها ، ساختمانهای کهن آنرا خراب کرده بودند تا برج سازی راه بیاندازند و منابع طبیعی آن هم تخریب میشد تا بجایش ویلا سازی شود !


و پس از مدتی ، آخوندی بالای منبر میگفت که وجود زنان بدحجاب باعث شده که این شهر جاذبه جهانگردی خود را از دست بدهد و از رونق بیافتد !






۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه

در این وضعیت بلبشوی ایران ، هر کی به فکر خویشه ...


این داستان کاملا واقعی است.

زمانی که هنوز خبری از تلویزیون های ماهواره ایی نبود ، اینترنت هنوز همه گیر نشده بود ، روزنامه های کیهان چاپ لندن و نمیروز هم هفته ایی یکبار بیشتر منتشر نمیشد و رادیو اسراییل هم تنها از سیاست ایران میگفت ، پای سخنان برخی از ایرانیانی که بخاطر شغل و حرفه شان به ایران رفت و آمد داشتند و از حال و روز جامعه ایران سخن میگفتند ، یکی از سرگرمی های مورد علاقه من و خانواده ام بود.
.
در میان این افراد ،  دانشجویی بود بنام عباس ( نام مستعار ) که خانواده ایشان در بازار یکی از شهرهای ایران ، پدر در پسر به شغل طلا فروشی مشغول بوده و از وضعیت مالی خوبی نیز برخوردار بودند. 

یکبار که عباس به خانه ما آمده  و گرم گفتگو بود ، از زرنگی و سیاستمداری پدرش سخن راند که بله « حاج آقا » خیلی زرنگ و با کمالاته و چنین ادامه داد :

یه خونه ایی از پدربزرگ پدرم به ما ارث رسیده بود ولی شهرداری اجازه تخریبش رو نمیداد چون خیلی قدیمی بود. مال دوران صفویه بود ، قاجاریه بود ، نمیدونم.

حاج آقا رفت یه پولی به مسئولش داد ، یارو هم اجازه رو صادر کرد !

خونه رو کوبیدیم ، شیش طبقه ساختیم و فروختیم و کلی استفاده کردیم !

پدرم با تعجب گفت : خونه زمان صفویه رو خراب کردین و آپارتمان ساختین ؟!

عباس به خیال اینکه پدرم از زرنگی « حاج آقا » خوشش آمده ، گفت تازه اینکه چیزی نیست ، یکی از حاجی های بازار یه زمینی تو یکی از بهترین محله ها داشت که نه میتونست بسازه و نه کسی ازش میخرید.

خلاصه « حاج آقا » زمین رو به نصف قیمت ازش خرید. بعد که رفت برای اجازه ساخت ، گفتند که چون توی زمین ، یک سرو هزار ساله است ، میراث فرهنگی دست گذاشته روش و اجازه ساخت و ساز نمیده !


ولی « حاج آقا » خیلی زرنگه ، شب به شب میرفت یه شیشه اسید میریخت پای درخت ، به سه ماه نکشید ، درخت خشک شد ! بعدش هم رفت و گفت که درخت خشکیده و اجازه ساخت رو گرفت.

سه تا واحد چهار طبقه از توش درآوردیم و فروختیم و کلی استفاده کردیم.

ماها ، همگی هاج و ماج مونده بودیم که این چی داره میگه ! برادرم بهش گفت : سرو هزار ساله رو اسید ریخته پاش و اونوقت میگی « حاج آقا » خیلی زرنگه ؟!!!

عباس با بی خیالی تمام گفت : ایران اینهمه درخت داره ، حالا یکیش هم خشک شه ... مگه چی میشه ، پولو بچسب !
.
.
 --------------------------------------
.

.
یاد چنار کهن سال تهران هم بخیر ...

.
 .
.
.
.
.

۱۳۹۴ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

دیدن گرسنگی و فلاکت مردم ، ممنوع !






درصورت پاک نکردن امضای من ، یعنی 666
بهره بردن از عکسهای این وبلاگ آزاد میباشد

.
.


نعل وارونه زدن و توهم جاسوس بینی !




این داستان کاملا واقعی است !

یکی از دوستان سلطنت طلب پدرم ، آقای پاک ( نام مستعار ) به کلاس زبان میرفت و در زنگهای استراحت به کافه تریای مدرسه رفته ، یک فنجان ، نعلبکی و قاشق همراه شکر و شیر ، از روی پیشخوان برمیداشت  و به سر میزی می رفت و سپس ، فلاکس چایی که از خانه برده بود را از  کیفش بیرون میاورد و چای را در فنجان میریخت و شکر و شیر هم بهش اضافه میکرد و بهم میزد و میل میکرد. سپس فنجان و نعلبکی و قاشق کثیف را روی پیشخوان کافه تریا میگذاشت به سر کلاس برمیگشت.


چندین روز این کار تکرار شد تا یک روز ، خانمی که مسئول کافه تریای مدرسه بود ، به سر میز آقای پاک رفت و به کارش خرده گرفت و گفت که استفاده از امکانات کافه تریا ، مال کسانی است که قهوه یا چای خود را از کافه تریا میخرند و نه کسانی که چای خود را از خانه میاورند و گفت که دیگر ایشان اجازه ندارد از وسایل کافه تریا استفاده کند.

  از آن پس ، آقای پاک هر کسی را که میدید ، به او هشدار میداد که مراقب مسئول کافه تریا باشد چون آن خانم از سوی جمهوری اسلامی فرستاده شده تا در بین ایرانیان جاسوسی کند !

این داستان کهن را زمانی بیاد آوردم که سلطنت طلبی ، یکی از عکسهای من را بدون رعایت حق مولف و با سانسور کردن امضای ( 666 ) زیر عکس ، در برگه فیس بوک خود قرار داده بود و زمانی که برای این شخص گزارش فرستادم و فیس بوک هم عکس جعلی را حذف کرد ، این شخص به من تهمت سایبری ، عامل جمهوری اسلامی ، تفرقه انداز ، بی شرف و حرامزاده زد !

اصل ماجرا از این قرار است :

چندی پیش ، همراه دوستان سفری به هلند داشتم و در شهر روتردام ، چشمم به بیرق واژگون شده جمهوری اسلامی افتاد !

از آن بیرق چند عکس گرفتم و چند دقیقه ایی هم فیلمبرداری کردم و پس از بازگشت به بلژیک ، یکی از عکسها را در وبلاگم گذاشتم و در سایت بالاترین هم منتشر کردم که اتفاقا رای نسبتا بالایی هم آورد و در نخستین برگه سایت هم جای گرفت.

یکی از کاربران سلطنت طلب سایت بالاترین ، گویا از این عکس خوشش آمد ولی چون سلطنت طالبان با من پدر کشتگی دارند ، امضای من را که روی همه عکسهایم است ، پنهان و نوشته بالای عکس را هم سانسور کرد و عکس را در برگه فیس بوک خود گذاشته ولی همان عنوان ( تیتر ) و نوشته من را در زیر عکس گذاشت.

من در زیر عکس سانسور شده خود پیامی گذاشتم و نوشتم که « آقای فلانی ، کار درستی نیست که حق مولف را بجای نیاورید و سپس لینک اصلی عکس را برایش فرستادم تا عکس اصلی را جایگزین این یکی عکس کند.

ایشان پاسخ دادند که این عکس را با همان شکل و قیافه و نوشته ، یکی از دوستانشان در پیام خصوصی برای ایشان فرستاده.

پاسخ دادم که با مقایسه زمان ایجاد این برگه از سوی من در وبلاگم و در سایت بالاترین و فرستادن این عکس از سوی دوست ایشان ، به آسانی میشود فهمید که کدام یکی نخستین و کدام یکی دومین است و عقل سلیم میگوید که دومین باید کپی از نخستین باشد !

باز ایشان گفتند که اگر من راست میگویم ، نام حقیقیم را بنویسم !

پاسخ دادم که من همیشه و همه جا با نام 666 امضا میکنم ، چه لزومی دارد که نام حقیقیم را بفرستم !

سپس ایشان گفت که این وبلاگ ( 666 سبز ) از سوی عوامل جمهوری اسلامی هدایت میشود تا در بین اپوزیسیون تفرقه ایجاد کند !

به گمان ایشان ، کار من که خودم عکس بیرق واژگون جمهوری اسلامی را گرفتم و زیر عکس هم نوشتم که « به امید روزی که خود جمهوری اسلامی ، واژگون شود » باعث تفرقه افتادن در بین اپوزیسیون میشود !

حالا اگر اینکار باعث تفرقه در بین اپوزیسیون میشود ، لابد جمهوری ننگین اسلامی هم یکی از اپوزیسیون های خودش است و با سلطنت طالبان متحد شده !

خلاصه ، ایشان آن عکس جعلی را با عکس اصلی عوض نکردند و نشانی وبلاگ را هم منتشر نکردند و تنها زیر عکس نوشتند « عکس از 666 » !

لازم به یادآوری است که همه نظرهای من در زیر عکس ایشان هم پس از چند ثانیه ، فورا پاک میشد !

من هم دیدم که ایشان حرف حرف خودشان است ، به فیس بوک گزارش دادم که ایشان حق مولف من را رعایت نکرده اند و فیس بوک پس از برسی تاریخ فرستاده شدن عکس اصلی با تاریخ فرستاده شدن عکس جعلی ، حق را به من داده و عکس جعلی را پاک کرد !

و اینکار باعث شد تا آقای سلطنت طلب خشمگین شود و دستی از آستین درآورد.

فردای این قضیه ، ایشان به آن مکان در روتردام رفته و در زیر پرچم واژگون جمهوری اسلامی عکس گرفت و در برگه فیس بوکش منتشر کرد ! تا اینجای کار که اشکالی ندارد ولی اشکال کار اینجاست که باز هم از عنوان و متن من استفاده کرد !

(( یعنی که این شخص هیچگونه ابتکاری از خود ندارد تا یک جمله ساده بنویسد که مجبور است از عنوان و متن من استفاده کند ؟! ))

اشکال دوم :
در زیر عکسی که خودش گرفته و در پیام خصوصی که برای من فرستاد ، به من همه گونه تهمتی زد و حتی من را « حرامزاده » نامید !


نخست - بطوری توضیح داده که هر کسی که توضیحش را میخواند گمان کند که ایشان موضوع بیرق واژگون جمهوری اسلامی را فاش کرده و من ( بخاطر طرفداری از جمهوری ننگین اسلامی ) ، خواهان پاک شدن آن عکس شدم  !


دوم - به من تهمت سایبری زده !

سوم - من را تفرقه انداز نامیده !

چهارم - من را بی شرف و حرامزاده خوانده !

به گمان ایشان که نمونه یک سلطنت طلب راستین است ، هر کسی که از حق مولف خود دفاع کند ، سایبری ، تفرقه انداز ، جاسوس رژیم آخوندی ، بی شرف و حرامزاده است !

که البته این برمیگردد به خلق و خوی دیکتاتور پرستان که چون خود را در خدمت شخص دیکتاتور میدانند ، به خود این حق را میدهند که از دسترنج دیگران استفاده کنند و « رعیت » هم باید فرمانبردار و مطیع باشد و صدایش درنیاید !



عکس اصلی با عنوان و امضای من

سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.




.

بیرق واژگون جمهوری اسلامی و نقض حق مولف من

.
.

عکسی که آقای سلطنت طلب پخش کرده بود



عکس و نام خانوادگی آقای سلطنت طلب پاک شده تا نقض حریم خصوصی نشود !



.
و اما عکسی که خود ایشان گرفته و توضیحی که ایشان در برگه شان گذاشتند 













.
.
در همین راستا :

وا مصیبتا ، در بین اپوزیسیون تفرقه افتاد ! 
 .
در روتردام ( هلند ) ، بیرق جمهوری اسلامی ، بصورت واژگون ، برافراشته شده ! 
 .
.
.
.
.
.
.

.

.


.
.


.
.

۱۳۹۴ مرداد ۱۹, دوشنبه

پرگار و گونیا ، نماد فراماسونری در پارک سلطنتی بروکسل !






درصورت پاک نکردن امضای من ، یعنی 666
بهره بردن از عکسهای این وبلاگ آزاد میباشد

.
.

توضیح بیشتر به زبان فرانسوی همراه با عکس

Le Parc de Bruxelles et son plan secret.

پارک بروکسل و نقشه مخفی آن







در همین راستا :
.

کاخ سلطنتی بلژیک و سقفی پوشیده شده از سوسک !
http://666sabz.blogspot.be/2014/01/blog-post_18.html

 

 .

.


.
 .



۱۳۹۴ مرداد ۱۵, پنجشنبه

یک جوک کهن : آخوندی بالای منبر میگفت ...


جوک هم مانند داستان و افسانه ، از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و حال و روز و باورهای جامعه در زمان خود را بازگو میکند.

این یکی از جوکهایی است که در زمان شاه رایج بود و بارها از زبان پدرم شنیده بودم :

آخوندی بالای منبر میگفت :

جوان رو میبینم داره با عجله میره ، میپرسم با این عجله کجا میری ؟

میگه میخام برم سوسوس بخورم.

آخه سوسوس هم شد غذا ! برو کله پاچه بخور که هم مقویه ، هم خاصیت داره.

دختر رو میبینم داره با عجله میره ، میپرسم با این عجله کجا میری ؟

میگه میخام برم کل عباس بخورم.

آخه کل عباس هم شد غذا ! برو اشکنه بخور که هم مقویه ، هم خاصیت داره.

نمیدونم چرا مردم انقدر دنباله رو خارجی ها شدن ! آخه مگه خارجی ها چی دارن که ما نداریم !

به خدا خارجی ها هرچی دارن ، ما بهترشو داریم !

اگه خارجی ها موشک دارن ، ما قایم موشک داریم !

اگه خارجی ها انیشتن دارن ، ما پنج تن داریم !

اگه خارجی ها قمر مصنوعی دارن ، ما قمر بنی هاشم داریم !

.

سوسوس = سوسیس 

کل عباس = کالباس
.
قایم موشک = قایم باشک





در همین راستا :

.
.
.
.

- ماجرای فولکس سواری شاه ...

- علت نچسب بودن تمبر خامنه ایی کشف شد !

.

- یه روز پسر شعبون بی مخ ....

 

- یه روز محمد رضا شاه میره مشهد زیارت ...

 

- ماجرای به سینما رفتن شاه و سرود شاهنشاهی ...

 

- ماجرای اسکی رفتن شاه و شعبون بی مخ ... 

 

- مینی بوس بسیج و مرد مست ...

.

 

 

 



.



۱۳۹۴ مرداد ۵, دوشنبه

ماجرای آهنگی از مرتضی پاشایی


این داستان کاملا واقعی است !

پارسال ، داشتیم با چند تن از دوستان ( دختر و پسر ) میرفتیم گشت و گذار به کنار دریا در شمال بلژیک.

به دوستان گفتم که آهنگ های درخواستیشون رو بدن که من روی یک « سه ده » ( CD ) ضبط کنم که در مسیر راه گوش کنیم. جمع آهنگ ها شد در حدود 25 تا.


دیدم که 25 آهنگ هم کمه و هم حیفه که یک « سه ده » ( CD ) رو با 25 تا آهنگ پر کنم ، رفتم روی این سایتهای آهنگ های ایرانی و چندین آهنگ جدید هم ضبط کردم.

توضیح کوچک : من خودم از این آهنگ های جدیدی که تو ایران میخونن زیاد خوشم نمیاد و این آهنگ ها رو فقط برای دوستان پر کردم و چون خواننده ها رو هم نمیشناسم ، سی چهل ثانیه اول هر آهنگی رو گوش میکردم و اگه میدیدم قشنگه و بدرد مسافرت میخوره ، ضبطش میکردم.

خلاصه توی راه ، هر آهنگی که خود دوستان گفته بودند رو گوش میکردند و هر آهنگی رو که من سر خود ضبط کرده بودم رو ، میگفتن اه اه این چیه ضبط کردی ، بزن آهنگ بعدی !

این ماجرا گذاشت تا مرتضی پاشایی فوت کرده بود و یه روز یکی از همون دخترها رو دیدم که با آه و ناله و سر تکون دادن ، داره یه آهنگ رو گوش میکنه. 

پرسیدم چی داری گوش میدی که اینجوری از خود بی خود شدی ؟

گفت : مرتضی پاشاییه ، دوستم از ایران برام وایبر کرده !

تا گوش کردم دیدم ، یکی از همون آهنگهاییه که من پارسال ضبط کرده بودم و همین خانم میگفت اینا چیه ضبط کردی ، بزن بره آهنگ بعدی !

بهش گفتم ، قبول نکرد ، گفتم بیا تو ماشین و دوباره « سه ده » ( CD ) رو گذاشتم و دونه دونه آهنگ ها رو زدیم جلو و دیدیم که 5 تا از آهنگ های مرتضی پاشایی ، از جمله همون یکی توی « سه ده » ( CD ) بود. همشون رو هم خود همین خانم میگفت بزن بره جلو ، این چرت و پرتها چیه ضبط کردی !

 .

در همین راستا :


.
کدام یکی مظلومتر بود ؟
http://666sabz.blogspot.be/2014/11/blog-post_16.html





.
.







.


۱۳۹۴ مرداد ۴, یکشنبه

پیامی که برای بالایارها فرستادم !



بالایار گرامی ، درود بر شما
چنانکه خودتان بخوبی میدانید ، انصار شاه الله ، با منفی دادنهای گروهی و حساب شده ، نظرهای مخالفان خود را محو میکنند تا نظرهای زیر لینک ها ، همگی از خودشان باشد.
انصار شاه الله ، کلا هر قانونی را دور زده و از آن به نفع خود  ( سو ) استفاده میکنند.
خواهشن ترتیبی دهید که در صورت منفی باران نظرها ، باز هم محو و پنهان نشوند تا تیر انصار شاه الله ، به سنگ بخورد و نتوانند صدا و انتقادات مخالفان را سانسور کنند.


۱۳۹۴ تیر ۲۴, چهارشنبه

تبریک و تسلیت



در قرارداد اتمی، مردم ایران هم پیروز شدند و هم باختند و به این دلیل باید به این ملت تبریک و تسلیت را به طور مخلوط گفت.

ما میلیاردها دلار باختیم و فقر هسته ای و کیک زرد و زهرآگین « غنی سازی » را ماموران رژیم ایران به ملت هدیه دادند و در این راه دانشمندان فیزیک اتمی کشورمان را به دست خود ترور کردند و معترضین به برنامه هسته ای را به زندان ها انداخته و شکنجه ها و چه بسا اعدام هم کردند. آن زمان ها صداهای شوم شان با شعار فناوری هسته ای حق مسلم ماست، گوش هر شنونده ای را کر می کرد و زبان مخالفین آن را از گلو در می آوردند و اکنون کلاه امیرکبیر بر سرگذاشته و می گویند که پیروز شده اند. رو که نیست. سنگ پای کجاست ؟

فردا و پس فردا، لباس داریوش بزرگ و کوروش کبیر هم بر او می پوشانند. اگر عرضه و جراتش را دارند لباس محمد، پیغمبر خود را که از غزوات پیروز بر می گشت، بر ظریف و یا خامنه ای بپوشانند. چرا امیر کبیر که یک فرد ملی بود و روشنفکر زمان خود ؟

پیروزی ما ملت ایران این است که توانستیم با دست خالی، اما با مبارزه پیگیر خودمان، رژیم را به عقب نشینی واداریم و مجبورش ساختیم تا برنامه خطرناک و ضد بشری و ضد زیستگاهی اتمی خود را تعطیل کند و آرزوهایش بر باد رود. جمهوری اسلامی با خفت و خواری و در اوج درماندگی در برابر تحریم های جهانی و تحریم و بی مهری ملت ایران و با توجه به خالی بودن صندوق های دزدی شان به بسته شدن پایگاه های اتمی تن دادند و این یک پیروزی بزرگ برای ملت بزرگ ایران است و جای تبریک گفتن دارد.

ملت ایران حق دارد به هر بهانه ای به خیابان ریخته و به شادی و پایکوبی بپردازد. شخصا خودم را در شادی ملتم شریک می دانم. اما متاسفانه این رژیم زهر خودش را در جای دیگر و با نقض آشکار حقوق بشر، به بدنه جامعه ما تزریق خواهد کرد و به بند و بست ها ادامه خواهد داد.

تا فرصت است و تـنور گرم است، باید این روزها در خیابان های تهران رقصید و روسری ها را به کنار انداخت و خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی شد.


گوشه ایی از مقاله انور میرستاری

کنشگر سیاسی ، اجتماعی و محیط زیستی ساکن بلژیک





۱۳۹۴ تیر ۱۸, پنجشنبه

پاسخ به یکی دیگر از مغلطه های معروف سلطنت طلبان « گناه پدر را به پای پسر نمی نویسند » !



سلطنت طلبان  معقولی هم وجود دارند که حکومت پهلوی را مقدس ندانسته و ایراداتی را هم به آن وارد میدانند و در آخر سخنان میفرمایند که گناه پدر را به پای پسر نمی نویسند و شاهزاده رضا پهلوی مسئول اشتباهات پدر نیست.

تا اینجا ، سخن این هم میهنان سنجیده است ، بشرطی که سخنانشان به همینجا پایان یابد ولی متاسفانه در بینابین حرفها چیزهای دیگری گفته میشود که همین سخن معقولشان را هم نفی میکند و نقاب آزادمنشی را از رخشان برمیدارد .

برای نمونه از کوروش و داریوش هخامنشی گرفته ، یعقوب لیث صفاری ، نادر شاه افشارتا شاه عباس صفوی ، پلی زده و شاهزاده رضا پهلوی را وارث همه اعتبار و افتخار و رشادت و شهامت و سیاست و کشور گشایی آن بزرگواران مینامند.

سپس پای شاهان پهلوی را به میان کشیده و از فن آوری و خدماتی که در طی دوران پادشاهی رضا شاه انجام شد ، سخن رانده تا یواش یواش به محمد رضا شاه میرسند و شروع میکنند از آزادی های اجتماعی آن زمان سخن راندن ، و در گرماگرم سخنان خود حسرت  قیمت دلار و قیمت عرق سگی و سیرآب شیردون و کاباره های لاله زار با رقص عربی را میخورند.

و در آخر سخن ، تاکید میکنند که ملت ایران نمک نشناس و بی لیاقت هستند !

(( و اگر سخنانشان به همینجا پایان یابد ، باز هم جای شکرش باقی است ولی به یک باره آب پاکی را روی دست کسانی که هنوز کور سوی امیدی به سلطنت طلبان بسته اند ،
میریزند و میگویند که اگر شاه شدت عمل بیشتری داشت و تعداد شکنجه و اعدامها را بیشتر میکرد ، هیچگاه « شورش پنجاه هفت » رخ نمیداد !

همین افسوس خوردن که چرا شاه بیشتر شکنجه و اعدام نکرد ، بخوبی نشانگر این است که اگر اینبار حکومت بدست این عزیزان بیافتد ، به کسی رحم نخواهند کرد ! ))

پرسشی که پیش می آید این است که چطور میشود که همه بزرگی و افتخارات شاهان پیشین از کوروش بزرگ گرفته تا شاه عباس صفوی به پای شاهزاده رضا پهلوی نوشته میشود ولی گناهان و پدر و پدر بزرگ خودش به پایش نوشته نمیشود ؟؟؟!!!

چطور میشود که شاهزاده رضا پهلوی میراث دار کوه سوراخ کنی و پل زنی در زمان رضا شاه است ، میراث دار قیمت سیراب شیردون و عرق سگی در زمان محمد رضا شاه است ولی استبداد پدر و پدر بزرگش به ایشان ربطی ندارد ؟؟؟!!!

و همین حضرات زمانی که از دگراندیشان نام میبرند ، آنها را میراث دار اجدادشان هم میدانند ، برای مثال همین چند روز پیش ، سلطنت طلب فرهیخته ایی گفت :

« یعنی حاج ممد السلطنه مصدق ره موقعی که اجداد قاجارش با رعایایش مانند احشام رفتار میکردن این همه آزادیخواهیش را کجا پنهان کرده بود ؟؟؟ !!!! »

یا یکی دیگر همین دیروز گفت :

«
بهرام مشیری خودش تو یکی از ویدئوهاش میگه جدش و عموش از علمای شیعه و آخوند بودند »


با این حساب میبینیم که همان دسته از سلطنت طلبان معقول ، همه را وارث گناهان پدر جدشان میدانند و ایشان باید پاسخگوی گناهان اجداد خود باشند ولی بمحض اینکه نوبت به شاهزاده رضا پهلوی میرسد ، ایشان حتی پاسخگوی خیانت ها و جنایت های پدر خودش هم نیست !!!


بزرگان ایرانزمین میفرمایند :

یک بام و دو هوا گشته در جهان .... شغل و پیشه سلطنت طلبان

تو نیز بهوش باش ای جوان .... مخور فریب سلطنت طلبان





یک نمونه :

نام خانوادگی اشخاص پاک و عکس کاربریشان با عکس دیگری عوض شده تا نقض حریم خصوصی نشود
.
 


نمونه دوم :



نمونه سوم :


.
.






در همین راستا :



پاسخی به یکی از مغلطه های معروف سلطنت طلبان ! 
http://666sabz.blogspot.be/2014/02/blog-post_6.html


.
رضا پهلوی ، پسر ناخلف محمد رضا شاه ! 
http://666sabz.blogspot.be/2012/05/blog-post_25.html

.


برای آنانی که شناخت درستی از « دوران طلایی پهلوی ندارند »
http://666sabz.blogspot.be/2015/06/blog-post_22.html



وا مصیبتا ، در بین اپوزیسیون تفرقه افتاد !
http://666sabz.blogspot.be/2015/06/blog-post_5.html



تکه کلام شاه اللهی ها :
http://666sabz.blogspot.be/2011/12/blog-post_26.html


ایرانی ها ، علت واژگون شدن کشتی کستا کونکوردیا را پیدا کردند !
http://666sabz.blogspot.be/2012/07/blog-post_06.html



آخرش سلطنت طلبان را چه صدا کنیم !
http://666sabz.blogspot.be/2012/09/blog-post_8.html



حزب الله ، شاه الله ، پیوندتان مبارک !
http://666sabz.blogspot.be/2014/02/blog-post_1555.html