۱۳۹۴ آذر ۲۳, دوشنبه

دو داستان کاملا واقعی که به هم سنجاق شده اند :

 


.


جاتون خالی ، شنبه شب یه جایی دعوت بودم. همون همکارم که پیشتر تعریفش را کرده بودم.

چند سالی بیشتر نیست که خانوادگی از ایران اومدن و کار پناهندگی واقامتشون درست شده ولی هنوز ملیت بلژیکی ندارن. فعلا آقا پرویز مشغول کاره و خانمش هم که داره هنوز زبون فرانسه میخونه. تو همون کلاس هم با چند تا خانم ایرانی دیگه آشنا شده که با هم خیلی جی جی باجی شدن در اینجور مهمونیها همیشه حضور دارن.



خلاصه در اون شب هم طبق معمول ، مهمونها گروه گروه شده بودن و با هم حرف میزدن و در اتاق مهمونی سی چهل متری ، تقریبا صدای همه را میشد شنید.



طرفهای صحبت من که همش داشتند پز تلفنهای همراه و مزایای خودروهاشون رو به همدیگه میدادن ومن هم که اصلا اهل این حرفها نیستم ، داشتم به صحبت های دیگران گوش میکردم که شاید صحبتهای جالبتری بشنوم.



صحبت خانمها که واقعا شنیدنی و آموزنده بود. خانمها از اینکه هنوز ملیتشون درست نشده حرف میزدن و نگرانیشون هم این بود که امسال تابستون هم نتونن برن ایران !



گوشام رو تیز کردم ببینم که علت بیتابیشون برای برگشت به ایران چیه  .... آخه چهار پنج سال بیشتر نیست که از ایران اومدن بیرون !



از شنیدن درد دل خانمها ، فهمیدم که دلنگرانیها سر هر چیزی است به جز خود ایران !



شمسی خانم ، نگرانیش این بود که نوه خاله اش بدنیا اومده و هنوز ندیده اش. میگفت وای اگه بدونید چقدر بامزه شده ، مامانش گوشی رو میگیره ، میگه به خاله سلام کن ، اونم میگه « سلام آله » ... خود شمسی خانم که از خنده ریسه رفت و خانمهای دیگه هم مثل اینکه صد ساله که نوه خاله ایشون رو میشناسن « واااای خدا » ، « اللهی بمییییرم » ووو از دهنشون سرازیر شد !



یکی دیگه از خانمها نگرانیش این بود که اینجا پودر پسته و خلال بادوم و آویشن و هفت ادویه پیدا نمیشه و باید خودش حتما بره ایران تا بتونه اینا رو بیاره !



یکی دیگه داغ دلش تازه شد که اگه بره ایران باید با خودش کلی جنس بیاره ! حالا جنسها چی بودن ؟! گوشتکوب ، دم کنی و سیخ کباب !


یکی دیگشون هم که میگفت دواهای بلژیکی که اصلا بدرد نمیخوره ! دکتراشون هم که زورشون میاد یه آنتی بیوتیک بدن ! خودش باید بره و کلی آنتی بیوتیک و « استامینوفن » بیاره !



یکی دیگشون هم که دلش برای سفره های ابوالفظل عمه جانش تنگ شده بود !



خانمها و سخنان آموزنده شان را رها کردم و چون بحث آقایان از گوشی و خودرو ، رسیده بود به حال و حول هایی که در جوانی کرده بودن ،. گوشهایم را تیز کردم تا سخنان آنطرفی ها را بشنوم. یکی از اون گروه چشمش به من افتاد و گفت ، تشریف بیاورید و کمی هم با ما باشید ، من هم از خدا خواسته ، بلند شدم و پیش آنها نشستم.



آنها چند جوان بودن که داشتن با دقت هرچه بیشتر به حرفهای یک آقای مسنتر گوش میدادن. آقاهه هم افسار بحث را گرفته بود و یه کله میتازوند !



- آره ، پدرم میگه سال هزار و سیصد و چهل که تازه عروسی کرده بود ، گروهبان ارتش بود ، حالا سکه تمام پهلوی چند بود ، همش نود تومن ! نود تا تک تومنی ها !



همون موقع یک خانه دو اتاقه ، نزدیک سه راه سیروس خریدن ، چهارده هزار تومن ! چهارده هزار تک تومنی ها ! تازه هفت هزار تومن رو پیش دادن ، هفت هزار تومن دیگه اش رو هم از بانک وام گرفتن ! هفت هزار تک تومنی ها !



حالا حقوق پدرم چقدر بود ؟!!! چهار صد تومن !

یعنی راحت با یک سال پس انداز ، پول پیش رو جمع کرد و بقیه اش رو هم از بانک وام گرفت !



جوان ها هم شروع کردن به سر تکان دادن و « چی بودیم و چی شدیم » و « ملت لیاقت نداشتن » گفتن.



من دیدم که نه ... مثل اینکه آقا خسرو این جوانان را بچه گیر آورده ، گفتم آقا خسرو ، چرا برای همه قیمت ها ، میگید « تک تومنی » ولی برای حقوق چهارصد تومنی پدرتون تاکید نمی کنید که منظورتون چهارصد تا تک تومنیه ؟!

دو سه تا جوون ، من رو چپ چپ نیگا کردن و یکی از جوونها زد زیر خنده و گفت ، آقا فریبرز خیلی شوخن !



گفتم ، نه اصلا شوخی نمیکنم !



پسره جا خورد ! گفت حقوق پدرشون چهارصد هزار تومن بوده دیگه !



گفتم ، چهارصد هزار تومن ؟!!! اونوقت هفت هزار تومن پیش دادن و هفت هزار تومن وام گرفتن ؟!!!

اون زمانی که آقا خسرو میگن ، حقوق وکیل و وزیرش هم چهارصد هزار تومن نبوده حالا چه جوریه که حقوق یک گروهبان یوهویی چهارصد هزار تومن بوده ؟!


آقا خسرو پرید وسط و گفت : من کی گفتم چهار صد هزار تومن ؟! من گفتم چهار صد تومن !



دیدم که جوونها یوهویی یه تکونی خوردن.

گفتم : خوب وقتی که شما روی همه قیمتها تاکید میکنید که تک تومنی بوده و روی حقوق پدرتون تاکید نمی کنید ، این جوونهای امروزی خیال میکنند منظورتون هزار تومنه !



یکی از جوونها پرید و گفت ، خوب چرا قیمت خونه رو نمیگید ، میگن پدرشون یه خونه دو اتاقه خریدن چهارده هزار تا تک تومنی !



گفتم : خوب عزیزم ، لابد خیال کردی که منظورشون از دو اتاقه ، دوتا اتاق خوابه !

با لحن بی ادبی گفت ، « په نه په » !

گفتم خوب دیگه ، وقتی نمیدونی ، نظر نده !
منظور آقا خسرو ، دو تا دونه « تک تومنی » اتاقه !



همه سرها برگشت سمت آقا خسرو ، آقا خسرو هم خیلی دستپاچه گفت ، خوب آخه قرار بود که بعد از اینکه قسط بانک تموم شد ، دو تا اتاق دیگه هم روش بسازن ... اینجوری دو تا اتاق پایین میشد اتاق مهمونی و نشیمن ، دو تا بالایی هم میشد اتاق خواب.



گفتم ، درضمن در اون زمانها ، خونه ها ، حموم هم نداشت باید میرفتن حموم عمومی ! گمون کنم که آب و برق هم نداشت !



گفت من که حرفی از حموم تو خونه نزدم ! تو هر محله ایی ، یه حموم نمره بود  ... یک سال بعدش هم ، سیصد تومن دادن آب کشیدن و چند وقت بعدش هم برق ! برقو یادم نیست چند دادن.

گفتم : بله نزدید ، ولی این جوونها ، خیال میکنن که با چهارده هزار تومن یک خانه دو اتاق خوابه با سونا و جکوزی میشد خرید !



درضمن ، شما میگید که با یک سال پس انداز ، راحت میشد پول پیش رو جمع کرد ، با ماهی چهارصد تومن چه جوری میشه یک ساله هفت هزار تومن ....

آقا خسرو پرید وسط و گفت ، آخه پدرم دوماد سرخونه بود و همه خرجها رو پدر بزرگم میداد ، اینجوری شد که تونست حقوقش رو جمع کنه !



گفتم ، آها پس جریان اینجوری بوده .... ولی بازم با یکسال پس انداز که ...

بازم خسرو پرید تو حرفم و گفت ، خوب پول پیش رو دو تا پدر بزرگام کمکش کردن دیگه....



گفتم : خوب آخه شما هیچ کدوم اینا رو نمیگید ! این جوونها خیال میکنند که زمان شاه ملت پول پارو میکردن و همه چی هم مفت بوده و خوشی زده بوده زیر دلشون !

آلان هم گفتید که برای لوله کشی آب ، سی صد تومن پول دادن ، خوب با حقوق چهارصد تومنی ...


یکی از جوونها ، گفت ، آقا فریبرز ، لازم نیست خودتون رو بیشتر خسته کنید ، همینکه فهمیدیم که حقوق های اون زمان هم « تک تومنی » بوده ، تا تهش رو خوندیم.


آقای خسرو که سرگرم خیار پوست کندن شد و دیگه چیزی نگفت ، یکی دیگه از جوونها گفت : چرا دلار هفت تومنی رو نمیگید ؟!

اون یکی جوونه در پاسخش گفت ، محسن جون ، با چهارصد پونصد تومن در ماه ، مگه چند دلار میشد خرید .... تازه اگه همش رو هم تبدیل کنی ، ..... میشد ..... شصت هفتاد دلار ، خوب با این پول کجا میشد رفت !



صدای شمسی خانم بلند شد بفرمایید شام و یوهویی آقا خسرو زیردستی خیار رو ول کرد هوا و به سمت میز شام هجوم برد ....


.
.

 تذکر کوچک : نام های آورده شده ، نامهای تخیلی بوده و شباهت نام ، رفتار یا گفتارشان با یکی از اعضای خانواده شما کاملا اتفاقی میباشد.





.
.

در همین راستا :



پای سخنان نصرت الله خان !
http://666sabz.blogspot.be/2014/09/blog-post_16.html



.
.

۱۳۹۴ آذر ۲۰, جمعه

لباس ایمنی ویژه پراید سواران !




قابل توجه پراید خرهای گرامی :

یک توپ اینگونه پلاستیک های ضد ضربه بسیار ارزانتر از یک صندلی چرخدار و یا حتی عصا است ، بنابر این ، به شما پیشنهاد میکنم که با خرید یک توپ پلاستیک ضد ضربه ، خود و سرنشینان پراید خود را در برابر له شدگی و ضربه مغزی ، مصون بدارید !







درصورت بیان « سرچشمه » و پاک نکردن 666
بهره بردن از عکس ها ، فیلم ها و مطالب این وبلاگ آزادی میباشد
.
.
 

۱۳۹۴ آذر ۱۸, چهارشنبه

روایت ماجرای ۱۶ آذر ۱۳۳۲ به روش جدید ( شاه پسندانه ) !


تاریخ‌ نویسی به روش جدید :

در روز ۱۶ آذر ۱۳۳۲ یعنی چند ماه پس از رویداد فرخنده‌ی « قیام شاه و ملت » بر ضد خائنان و عوامل بیگانه، شمار زیادی از نیروهای مسلح لشکر دوم رزمی داشتند در صحن دانشگاه تهران قدم می‌زدند و با هم درباره دروس دانشگاهی گفت‌وگو می‌کردند که ناگهان عده‌ای از « مزدوران وطن‌فروش و دانشجو نما » اوباشانه به آنان حمله کردند ! 

در این حمله‌ی ناگهانی و غافلگیرکننده ، سه تن از « دانشجونماها » به نام‌های بزرگ‌نیا ، قندچی و شریعت رضوی که سال‌ها بود در دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران در صفوف دانشجویان نفوذ کرده بودند ، در صف اول مهاجمان به نیروهای لشکر دوم رزمی بودند ! 

این سه تن ، نیروهای امنیتی را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند ، بطوریکه بزرگ‌ نیا با سر خود به گلوله‌ی یکی از نیروهای امنیتی زد و شریعت‌رضوی و قندچی هم با سینه‌های خود به گلوله‌های ماموران مظلوم امنیتی ضربه وارد کردند ! 

ولی خوشبختانه چون گلوله از مغز و قلب محکم‌تر است ، هر سه به هلاکت رسیدند ! 

خوشبختانه به‌ رغم تلاش دشمنان ملت ، این توطئه ناکام ماند و نیروهای لشکر رزمی توانستند صحن مقدس دانشگاه را از لوث وجود دانشجویان پاک کنند و خودشان در آنجا مستقر شوند !

شهاب شباهنگ

  .

 

.

چون مقتولین در دادگاه حاضر نشدند ، رییس دادگاه نظامی ، آنان را به اشد مجازات محکوم کرد ولی پادشه خوبان ، آنان را مورد عنایت ملوکانه خود قرار داده و با یک درجه تخفیف به زندان ابد در دل خاک محکوم شدند.

 

  .

در همین راستا :

.

پیام شاهزاده رضا پهلوی به مناسبت روز دانشجو
https://666sabz.blogspot.be/2014/12/blog-post_8.html

.

13 آبان ، روز دانش آموز !
https://666sabz.blogspot.be/2012/11/13.html

.

قابل توجه کسانی که شناخت درستی از « دوران طلایی پهلوی » ندارند !
https://666sabz.blogspot.be/2015/06/blog-post_22.html

.

جایگاه ویژه کودکان در زمان محمد رضا شاه ! 
http://666sabz.blogspot.be/2015/06/blog-post_10.html.

.

زندگی مجلل یک کارگر ساده در زمان پادشه خوبان !

.

عکسهایی از تهران در سالهای آخر سلطنت پهلوی !

.

تفاوت جایگاه کودکان در زمان شاه و زمان حال !
https://666sabz.blogspot.be/2015/11/blog-post_73.html

.

.

.

« ماریون مارشال لو پن » ، عجب آرسن لوپنیه واسه خودش !





« ماریون مارشال لو پن » قاچ زین رو نچسبیده ، شروع کرد به تازوندن !

بیش از سی سال پیش ، پس از مبارزات و پافشاریهای مدنی ملت و بویژه زنان فرانسوی ، رفته رفته انجمن ها و سازمان های کمک به خانواده و برابری زنان و مردان در تمامی سطوح جامعه ، در فرانسه پایه گذاری شدند ولی گویا با روی کار آمدن راستهای افراطی ، جامعه پیشرفته فرانسه باید به عقب برگردد چرا که
ماریون مارشال لو پن ( مـَـقـیـون مـَـقـِـشـَـل لـو پـِـن ) ، از روی برنامه های خود و حزب راستهای افراطی پرده برداشت !

- بریدن تمامی کمکهای دولتی به انجمنها و سازمانهای حمایت از خانواده !

- ممنوع کردن سقط جنین !

- ممنوع کردن ازدواج همجنسگرایان !

- برداشتن برنامه برابری استخدام مردان - زنان !

- برداشتن برنامه ملی مبارزه خشونت علیه زنان !


  یادآوری :

یک - « جبهه ملی » غربی با جبهه ملی که زنده یاد دکتر مصدق پایه گذارش بود ، به جز نام ، هیچ شباهتی با یکدیگر ندارند.
..
دو - آرسن لوپن ( به فرانسوی : Arsène Lupin ) شخصیتی داستانی است که نخستین بار در مجموعه رمانهای پلیسی/ جنایی نوشته شده توسط موریس لوبلان ، نویسنده فرانسوی پدید آمد ، و چنان مورد استقبال قرار گرفت که بعدها بر مبنای این شخصیت تعداد زیادی داستان و فیلم و مجموعه تلویزیونی ساخته شد.

شهرت این شخصیت در ایران ، پای او را به ادبیات عامیانه و ضرب المثلهای ایرانی گشوده‌ است.


سرچشمه :



.
.


۱۳۹۴ آذر ۱۷, سه‌شنبه

این کتاب تن تن فارسی ، به مبلغ 4200 یورو فروخته شد ! + تصاویر





در حراجی بی سابقه ، یک جلد از کتابهای مصور تن تن ، با نام « روی ماه قدم گذاشتیم » به قیمت چهارهزار و دویست یورو فروخته شد !

این قیمت بخاطر این است که جدا از اینکه کتاب کاملا سالم است ، روی برگه نخست و در یک برگه جداگانه ، خط و امضای نگارنده تن تن « ِاقـژه » هم وجود دارد.

این کتاب را ِاقـژه در سال هزار و نه صد و هفتاد و شش به یکی از دوستان هلندی خود ، هدیه داده بود.

به گفته فروشنده آن که احتمالا برای بازارگرمی چنین ادعایی کرده : « تنها تن تنی است  که از انقلاب ایرانی ، جان سالم بدر برده » !

.
.


ماجراهای تَن‌تَن و میلو ( به فرانسوی : Les Aventures de Tintin ) از معروفـترین داستان‌های مصور است که تاکنون به بیش از ۷۰ زبان ترجمه شده و بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته‌ است.

اولین نسخه از رشته ماجراهای تن‌تن و میلو در سال ۱۹۲۹ میلادی ، توسط ژُقـژ ِِقمی در روزنامه‌ای در بروکسل به زبان فرانسوی منتشر شد.


ماجراهای تن‌تن و میلو، درباره اتفاقاتی است که برای تن‌تن خبرنگار کاوشگر و ماجراجو و میلو سگ باهوش و وفادار او می‌افتد.
.
.




















 من هم دو جلد تن تن داشتم که برای تولد ده سالگیم از دو همکلاسی گرامی به نام های بابک و سیامک شاه ویسی ، هدیه گرفته بودم.


یاد همگیشان بخیر ....


.


در همین راستا :


 .
قصه های من و بابام 
http://666sabz.blogspot.be/2012/07/blog-post_15.html

.


سرچشمه :

.
.
.
.
.
.



واکنش رشید پور ، زمانی که الهام چرخنده خود را « ناموس شیعه » خواند !






درصورت بیان « سرچشمه » و پاک نکردن 666
بهره بردن از عکس ها ، فیلم ها و مطالب این وبلاگ آزادی میباشد

.
.




در همین راستا :

.
.
ویدیو : الهام چرخنده اعتراف کرد که امام حسین در تمام طول عمر مشغول عشق بازی بوده !

.
.
.الهام چرخنده : خداییش حق من بود که این « ساق پا » رو بپوشم و دل رهبر رو ببرم ! 
http://666sabz.blogspot.be/2014/06/blog-post_14.html
 .
.
الهام چرخنده : میترسم ایندفه چوب کنن تو آستینم !

http://666sabz.blogspot.be/2014/05/blog-post_4660.html
.
.
واکنش استاد نصرت الله وحدت به سخنان الهام چرخنده !
http://666sabz.blogspot.be/2014/05/blog-post_14.html
.
.
عکسی از چوب خوردن خانم چرخنده !

http://666sabz.blogspot.be/2014/05/blog-post_7017.html
.

.
.
.


۱۳۹۴ آذر ۱۶, دوشنبه

۱۳۹۴ آذر ۱۳, جمعه

خواهشمندم که از « تازه به دوران رسیده ها » پیروی نکنید !





جمهوری ننگین اسلامی ، تیشه برداشته و دارد به ریشه فرهنگ ایران میزند و یک سری هم « تازه به دوران رسیده » ، تیشه برداشتند و دارند میزنند به پیکره زبان فارسی !

چرا میگویم « تازه به دوران رسیده » ؟!

آها ... برای اینکه تا آنجایی که پی بردم ، اینان کسانی هستند که زمانی که برای نخستین بار یک واژه بیگانه را میشنوند چون پیشتر با آن موضوع در ایران و زبان فارسی برخورد نکرده بودند و اصلا نام فارسیش را نمیدانند ، عینا همان واژه بیگانه را در زبان فارسی مینویسند !

و چون « بی سواد » و « تازه به دوران رسیده » هستند ، فرق بین « نام خاص » و یک « واژه » را نمیدانند ! یعنی نمیدانند که « نام خاص » مانند ( فیس بوک ) قابل ترجمه نیست ولی واژه هایی مانند (  پیج ، شیر ، فالو ، لایک ووو ) هم قابل ترجمه هستند و هم در زبان فارسی وجود دارند !

متاسفانه ، یک سری هم برای اینکه از « تازه به دوران رسیده ها » عقب نیافتند ، یا شاید هم گمان میکنند که چند واژه انگلیسی بلغور کردن ، شخصیت و منزلتشان را بالا میبرد ، مدام همان واژه ها را تکرار میکنند ، بدون اینکه فکر کنند که تا زمانی که برای نمونه واژه « پیرو و دنباله رو » در زبان فارسی موجود است ، چه لزومی دارد که از واژه انگلیسی « فالوور » بهره ببرند !

یکی از واژه ایی که زیاد میشنوم ، « تیزر » است !

تیزر فیلم کلثوم ننه !
تیزر فیلم نعلین امام !
تیزر فیلم عمامه را جور دیگر باید بست !
تیزر تیزر تیزر ...


گویا این بیچاره ها قبلا سینما نرفته بودند تا بدانند این چیزی که « تیزر» صدا میزنند پیشتر « پیش پرده » نامیده میشد !

حالا حرف من را قبول ندارید ، مهم نیست ، خودتان بروید و فیلمها و تبلیغات قدیمی ( از ده سال پیش به آن طرف ) را نگاه کنید و اگر جایی واژه « تیزر» را دیدید ، بیایید و هرچه خواستید به من بگویید !

درضمن ، معنای تیزر « تحریک کنند / محرک » است !

.
ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پیش‌پرده ( سینما ) ، با پیش‌پرده ( تئاتر) اشتباه نشود.
.

پیش پرده فیلم کوتاهی است که در بردارنده منتخبی از نماهای حساس و جذاب فیلم اصلی باشد و نمایش فیلم اصلی را در آینده‌ای نزدیک نوید دهد.


خاکم به سر، زغصه به سر خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت ، چه خاکی به سر کنم ؟

.
.

 در همین راستا :


پس زنگها کی به صدا درمیایند !
http://666sabz.blogspot.be/2015/05/blog-post_27.html



ایبوپروفن ، استامینوفن ، ژلوفن ، ملوفن ، کوفتوفن ، زهرماروفن ، دیگه چه صیغه ایست ؟!
http://666sabz.blogspot.be/2015/12/blog-post_40.html


فارسی را دریابیم ! 
http://666sabz.blogspot.be/2012/12/blog-post_16.html
.
.
سخنی متفاوت درباره ساپورت
http://666sabz.blogspot.be/2013/08/blog-post_28.html

.
.
مستند از تهران تا کایرو
http://666sabz.blogspot.be/2012/07/blog-post_31.html




خواهشمندم که از « تازه به دوران رسیده ها » پیروی نکنید !

.
.
.

۱۳۹۴ آذر ۱۲, پنجشنبه

زمانی که بلژیک در بالاترین درجه ی هشدار امنيتی بسر میبرد ، پادشاه بلژیک در حال خوشگذرانی بود !



بتازگی عکسی در  روزنامه  « لو کـَنـَق آنشـِنـِه » بچاپ رسیده که پادشاه و شهبانوی بلژیک را با ردای حوله ایی در حال استراحت و خوردن آب میوه ، در یک کشور بیگانه نشان میدهد.

این عکس درست زمانی گرفته شده که بلژیک بویژه بروکسل در بالاترین درجه هشدار امنیتی بسر میبرد و ایشان بعنوان پادشاه بلژیک باید در کشور حضور میداشتند.

هرچند که پادشاه بلژیک هیچ مقام اجرایی ندارد ولی بصورت سمبولیک ، مقام مسئول به حساب میاید و وجودش در مواقع اضطراری ، اجتناب ناپذیر است.



 












.
.
.


روی دیگر سکه رفسنجانی و تجزیه طلبان آذری ، چه کسی است ؟!






درصورت بیان « سرچشمه » و پاک نکردن 666
بهره بردن از عکس ها ، فیلم ها و مطالب این وبلاگ آزادی میباشد






در همین راستا :

 

دو روی یک سکه !

 

پیکره رفسنجانی ساخته و رونمایی شد 

http://666sabz.blogspot.be/2013/08/blog-post_2121.html

 

 

.

.

.



۱۳۹۴ آذر ۱۱, چهارشنبه

میخانه ایی در قلب بروکسل با بیش از چهارصد گونه آبجو ، متعلق به یک ایرانی است !


یکی از پرآوازه ترین آبجوفروشی های بلژیک ، متعلق به یک ایرانی است که با بیش از چهار صد گونه آبجوهای دست ساز ( غیرصنعتی ) بلژیکی ، در قلب بروکسل در خدمت دوستداران آبجو میباشد.

آقای ناصر بیش از سی سال است که به این حرفه مشغول است و دیگر کمتر آبجوخور ساکن بلژیکی است که او و میخانه اش را نشناسد.

بلژیک ، بیش از هزار گونه آبجو با مزه های گوناگون دارد که آبجوی مورد علاقه اینجانب ، آبجوی کریک با مزه « طمع » آلبالو است.



 آقا ناصر در جلوی میخانه خود
 .


میخانه آقا ناصر بارها در رسانه های بلژیکی معرفی شده
 .







 



به کوری چشم هر چی آخوند و پاسداره ، رفتم به خدمت یک آبجوی آلبالویی خنک برسم .....

جای همگی دوستان خالی !
.
.



..
.

.

۱۳۹۴ آذر ۱۰, سه‌شنبه

پیشکش به یغما گلرویی


یغما گلرویی “ شاعر و ترانه سرا ” با هجوم نیروهای امنیتی به منزل وی بازداشت شد. 





درصورت بیان « سرچشمه » و پاک نکردن 666
بهره بردن از عکس ها ، فیلم ها و مطالب این وبلاگ آزادی میباشد