۱۳۹۵ مرداد ۱۴, پنجشنبه

چند نکته درباره « خط مقدم یک و دو » ‍!





یکی از هم میهنان گرامی خاطرات خدمت سربازیشان را ( سال ۱۳۶۶ ) نوشته اند که خواندنش خالی از لطف نیست ولی از آنجایی که برخی از موارد گفته شده مربوط میشود به ارتش و پادگان اهواز ، وظیفه خود میدانم که در مواردی که شناخت کافی دارم ، توضیحاتی را بدهم.

پیش از هر چیز باید یادآور شوم که پدر اینجانب تا سال ۱۳۶۲ ، در لشکر ۹۲ زرهی اهواز خدمت میکرد و به غیر از ایشان ، پدر بزرگم ، عمویم و برادرم همگی ارتشی بودند ، بدین ترتیب با موارد مربوط به ارتش ، به ویژه لشکر ۹۲ زرهی اهواز ، تا حدود زیادی آشنایی دارم.

نخست - این هم میهن میفرمایند که به پادگانی در اهواز فرستاده شده بودند که در هنگام باران زمینش پر میشد از گل و لای !

اگر منظور ایشان پادگان ارتش است ، یعنی پادگان لشکر ۹۲ زرهی اهواز ، باید خاطرنشان کنم که زمین این پادگان آسفالت شده بود و تنها در قسمت آموزشی آن ، زمین خاکی بود !


دوم - در جای دیگر ایشان میفرمایند که در راه جبهه به « ایستگاه صلواتی » رسیدند !

تا جایی که من آگاهی دارم ، ایستگاهای صلواتی و کمک های مردمی هیچگاه به ارتشیان دلاور ایران نمیرسید و تنها در بین پاسداران و بسیجیان پخش میشد !

از آن گذشته ، سیستم ارتش طوری نبود که هر کسی راهش را بکشد و با دبه شربت و مجمع مسقطی خود را به مقر ارتش برساند !

این بلبشو بازی ها مختص پاسداران و بسیجیان بود !


سوم - ایشان در جایی دیگر میفرمایند :
.
« به ردیف شدیم، این جا چند تا چیز به هر کدام از ما دادند و اسم ما را دقیق نوشتند !
.......  همچنین یه گردنبند با پلاک. بر روی این پلاک که از وسط نصف میشد یک حرف و چند عدد روی هر دو تکه متصل به هم کوبیده شده بود.  امروز بعد از ۳۰ سال هنوز این پلاک تو وسائل شخصی‌ من خود نمایی میکنه ! »

و در پاسخ به هم میهن دیگری که پرسید : 
 .
« ببشخید بعد یک سوال دیگه، چجوری می فهمیدن این پلاک مال چه کسی هست جایی یادداشت نمیکردن ؟ »

پاسخ دادند که :

« اسم هر کسی‌ را که مینوشتند، در ادامه شماره پلاک را نیز مینوشتند !

شاید در فیلم نجات سرباز رایان ( Saving Private Ryan ) باشد ( مطمئن نیستم ) صحنه‌ای داره که یکی‌ از سرباز‌ها پشت سر هم پلاک‌ها را نصف میکنه !
»


گمان کنم که توضیحات ایشان درباره پلاک جنگی برمیگردد به همان فیلم آمریکایی چرا که پلاکهای ایرانی ، این گونه نبودند !

پلاک های جنگی ایران ، پیش از فرستادن شخص به جبهه در ۲ نسخه زده میشدند ، یکی با زنجیر بلند برای گردن و آن یکی با زنجیر کوتاه برای مچ دست. ( که البته بیشتر نظامیان زنجیر کوچکتر را به زنجیر بزرگتر وصل میکردند ، یعنی هر دو پلاک را به گردن میانداختند )

در زمان کشته شدن شخص ، یکی از پلاک ها لای دندان او گذاشته میشد و در صورتی که فک شخص اجازه این کار را نمیداد ، آنرا به شست پای او میبستند و پلاک دیگر را پس از ثبت ، ضمیمه پرونده اش میکردند !

بر روی هر دو پلاک ، این موارد به صورت افقی در سه ردیف زده میشد :
 
نام و نام خانوادگی

مذهب - گروه خونی

تاریخ تولد - شماره شناسنامه

بدین ترتیب ، در صورتی که شخص زخمی یا مرده باشد ، با یک نگاه کوچک به پلاک او میشود به همگی موارد لازم پی برد !

ولی در صورتی که بر روی پلاک تنها شماره رمز نوشته شده و توضیحات آن در ناکجا آباد زخیره شود ، در صورت نیاز زمان زیادی لازم است تا به اطلاعات شخص پی ببرند و در این فاصله ، شخص زخمی هفت کفن هم خواهد پوساند !


در آخر باید اضافه کنم که متاسفانه هر چه گشتم پلاک جنگی خود را پیدا نکردم ولی به محض پیدا کردنش حتما عکسی از آنرا در همینجا خواهم گذاشت.


 **********
*******



در همین راستا :


خاطره ایی از لشکر ۹۲ زرهی اهواز ! ( ۱۸+ )
http://666sabz.blogspot.be/2016/05/blog-post_14.html



توهین و تحقیر ارتش در زمان شاه + سند ! 
http://666sabz.blogspot.be/2013/10/blog-post.html

.
.

دیسیپلین در ارتش شاهنشاهی + سند !
http://666sabz.blogspot.be/2012/02/blog-post_07.html







پاسخی به هادی خرسندی برای شعر « پیش از اینها ارتشی دولا نبود »
https://666sabz.blogspot.be/2014/06/blog-post_7.html














هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر